اسکلت بندی اش تمام شده بود؛ دیوارهایش را هم کشیده بودند؛ مانده بود سقف. صبح که آمدم دیدم سقف هم تمام شده. با یونولیت عایق بندی کرده بودند. باد که می آمد، خرده ریزهای سفیدی توی هوا چرخ می خورد. انگار برف می آمد وسط تیرماه.
زنگ خراب است. لطفن در بزنید!
اسکلت بندی اش تمام شده بود؛ دیوارهایش را هم کشیده بودند؛ مانده بود سقف. صبح که آمدم دیدم سقف هم تمام شده. با یونولیت عایق بندی کرده بودند. باد که می آمد، خرده ریزهای سفیدی توی هوا چرخ می خورد. انگار برف می آمد وسط تیرماه.
چه مي شد اگر مي توانستم محتويات مغزم را به كل خالي كنم؛ جمجمه ام را با تكه پارچه اي تميز كنم؛ يك جفت سوسك نر و ماده بياندازم آن تو كه با هم خوش باشند. بعد گوش بگيرم كه چه مي گويند اين دوتا.
حتی اگر هوا ابری باشد، فرقی نمی کند. ابله اند آنها که مشت به هوا می کوبند.
همه باید از جایی شروع کنیم به خراب کردن و از نو ساختن. من دیر فهمیدم؛ اما فهمیدم. در خود ماندن جز گندیدگی حاصل دیگری ندارد. نوبت بعد که بیایم این جا، ...باشد برای وقتی آمدم.
چشات از جنس مرغوبه
چقد حال چشات خوبه

پ.ن: عکس ها را داده بودند تا برای طرح جلد ازشان استفاده کنم. خنده اش را می بینی؟
طبیعت زنده ی چند بانو / کیارنگ علایی
طی شد هجر یار
مطرب نِی بزن
ساقی مِی بیار